


دیدی آخرش من و گذاشت و رفت
از زمین قلبم رو بر نداشت و رفت
دیدی آخرش منو دیوونه کرد
واسه رفتن همینو بهونه کرد
![]()
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود
تمومش فقط واسه قشنگی بود
دیدی اون که دلم و بهش دادم
رفت و از چشمای نازش افتادم
![]()
دیدی اونی که می گفت مال منه
دم آخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسمم و از دفترش
رفت و فرصتی نداد تا بگردم دور سرش
![]()
دیدی اون نخواست برم به بدرقش
دیدی که باختم توی مسابقش
دیدی مهربونیا رو زد کنار
رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار
![]()
دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت
گفت شاید ببینمت توی بهشت
دیدی بی خبر گذاشت و رفت و سفر
گفت بذار بمونه چشم اون به در
![]()
دیدی افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نامهربون
دیدی لااقل نزد به پنجره
که بهم خبر بده می خواد بره
![]()
دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا
ولی من سپردمش دست خدا
دیدی بی خداحافظی روونه شد
دیدی آخرش من و تنها گذاشت
![]()
تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
یعنی رفته اونجا آشیان کنه
یا شاید می خواسته من رو امتحان کنه
دیدی حتی اون نگفت می ره کجا
![]()
چه بده رسمای روزگار ما
دیدی خواستمش ولی من و نخواست
اینم از بازیای دنیای ماست
حالا چند روزیه که بدون اون
![]()
چشم من خیره شده به آسمون
چه کنم خدا پشیمونش کنه
یا که مثل من پریشونش کنه
رفت و دیگه نمی یاد به شهر ما
بهتره بسپرمش دست خدا
![]()
![]()
![]()






نـــــــــــــــــــــــــظر
یـــــــــــــــــادتون نـــــــــــــــره
نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت


پري هاي دريايي که موهايي بلند و چشماني آبي داشتند
در ساحل بازي مي کردند که آب جسد جواني را به ساحل آورد و در کنار آنها نهاد .
آن ها به جوان نزديک شدند و نامه اي را در جيب روي قلبش يافتند .
يکي از پري هاي دريايي نامه را خواند :
" اي عشق نازنين من !ب۲
باز نيمه شب است . تنها مونس من در اين لحظه هاي تنهايي
اشکهايي ست که به ياد تو بر گونه مي ريزم .
هيچ چيز نمي تواند تسکينم دهد
جز آنکه بازگردي و مرا در آغوش گرم خويش بگيري !
وقتي مي رفتي چيزهايي گفتي و رفتي
هنوز طنين صداي قشنگت در گوشم مي پيچد .
گفتي که اشکهايت را نریزم به امانت مي گذاري و روزي براي گرفتن آنها باز مي گردي
نمي دانم چه بگويم ! اما دلم را در اين نامه مي پيچم و برايت مي فرستم .
دلم درد دارد ... اما درد دلم را با عشق به شادماني تبديل مي کنم .
عشق دل من و تو را تازه متحد ساخته بود
و ما نفس خداوند را بر خود احساس مي کرديم دو تو رفتي .
اما اين چه حکمتیست که عاشقان را از هم جدا مي سازد ؟
آه محبوبم ! به حرفهاي من گوش نده . !
به حرفهاي دختري گوش نده که عشق کورش کرده و در تنهايي گم شده است .
اگر عشق ... اگر عشق .... تو را در اين زندگي به من نرساند .....
بي ترديد در زندگي ديگر تو را به من خواهد رساند .
هميشه عاشقت مي مانم ...
پري هاي دريايي نامه را روي قلب آن جوان گذاشتند
و سوگوارانه در ني لبک خويش دميدند .
آنها به يکديگر گفتند : " آه انسان چه بي رحم است

دلم از دنيا ميگيره وقتي چشمات يارمن نيست
![]()
نکنه فکر ميکنن اينجا کسي منتظرت نيست
![]()
اگه چشمات مال من بود نميذاشتم که بخوابن
![]()
ماه و خورشيد رو مي بردم نميذاشتم که بتابن
![]()
آخه چشماي قشنگت مثه ماهه خوب ميدونم
![]()
واسه چشماي قشنگت دارم اين شعر رو مي خونم

نـــــــــــــــــــــــــظر
یـــــــــــــــــادتون نـــــــــــــــره
نوشته شده توسط ...مینا... در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت

بی کس وتنهام ولی --------- تنهاییم عالمیست
تنهایی رنجیست عجیب ----------- اما دلم مایوس نیست
![]()
فردا از این دنیا میرم ---------- اما کسی پیشم نیست
مرده که تنها نمیشه ----------- مردن دوای تنهاییست
![]()

نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت

يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود
يكي موند يكي نموند
حرف راست قصه بود
يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا
يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا
اونكه موند،دلشو غصه سوزوند ، پشتشو دوري شكوند
زير آوار جفا ،دل دادش به هر بلا ،با همه عشق و وفا
،راهي شد تو قصه ها
اونكه موند يه قصه ساخت اما هستي شو باخت
قصه ها به سر رسيد
اون به عشقش نرسيد هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو
نچيد گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا

سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه
به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه
همیشه یه نفر میره و آدمو تنها می زاره
میره و یه دنیا خاطره پشت سرش جا می زاره
همیشه یه دله غریب یه گو شه تنها می مونه
یکی مسافر و یکی این ور دنیا می مونه
بیا و برای کوچه ای که بی تو لبریز غمه
ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه
بیا واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست
بیا واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست
بیا بیا..








نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت
براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم
براي ديدن تو. آسمونو شكافتم
ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم
برا ديدين تو خارا رو سجده كردم
به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم
براي ديدن تو پاييز شدم شكستم
برف زمستون شدم رو بامتون نشستم
براي ديدن تو از درياها گذشتم
دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم
براي ديدن تو شدم مث پنجره
اشاره هات محاله از ياد چشمام بره
براي ديدين تو سوار موجا شدم
چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم
براي ديدن تو عمري مسافر شدن
به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم
![]()
يک نفر... يک جايي... تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه
احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه
پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش
. يک نفر ... يک جاي... در حال فکر کردن به توست
![]()
عشق من رنگ خزونه
تب من رنگ شقایش تو دشت بی نشونه
هستی رو یکسره باختم
سوختن و موندن و ساختن
اول عاشقی اینه آخر عاشقی اونه
اون می گفت برام می میره
اون که می گفت از محبت تا منو از من بگیره
دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده
بارون محبتی نیست دیگه قلبش یه کویره
روزی روزگاری داشتیم شوق انتظاری داشتیم
توی شهر عاشقی
پاییز و بهاری داشتیم
تو دیار بی کسی ها گل آرزو می کاشتیم
واسه ی یه لحظه دیدن دل بی قراری داشتیم
آشیونه رو به هم ریخت بازی دست زمونه
من یه سر گردون عاشق اون نمی خواد که بمونه

نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت
هر کسو دیدم اسمتو نوشتم
وقتی بریدم اسمتو نوشت
شب که خوابیدم اسمتو نوشتم
خواب که می دیدم اسمتو نوشتم
بارون شدید شد اسمتو نوشتم
زمین سفید شد اسمتو نوشتم
![]()
شبا رو ماه اسمتو نوشتم
تو سختی راه اسمتو نوشتم
رو هر درختی اسمتو نوشتم
لحظه ی سختی اسمتو نوشتم
رو برگ پاییز اسمتو نوشتم
خیلی غم انگیز اسمتو نوشتم
![]()
تو خواب رنگی اسمتو نوشتم
به چه قشنگی اسمتو نوشت
رو هر دیواری اسمتو نوشتم
واسه یادگاری اسمتو نوشتم
تو فال حافظ اسمتو نوشتم
رو گل قرمز اسمتو نوشتم
![]()
توی کتابم اسمتو نوشتم
موقع خوابم اسمتو نوشتم
موقع گریه اسمتو نوشتم
وقت گلایه اسمتو نوشتم
تو روز هفته اسمتو نوشتم
تو سال رفته اسمتو نوشتم
![]()
وقت دعاها اسمتو نوشتم
تنهای تنها اسمتو نوشتم
اسمتو اونقدر رو دل نوشتم
که رفت تو کوچه های سرنوشتم
بازم همین یه شعر عاشقونه
برای عشق تو شده بهونه
![]()
دلم یه جوری عاشق چشاته
که وقتی نیستی ام انگار باهاته
چشای تو یه جوری شاعرم کرد
که تا ابد مرغ مهــــــاجرم کرد
این و میدونن توی دنیا همه
که هر چی از تو بنویسم کمه
![]()
خلاصه تموم شعرو حرفام
بدون چشمای تو خیلی تنهام
![]()

![]()

نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 17:16 موضوع | لینک ثابت
هرگز عاشق به دنيا نيامدم ، .
ولی عاشق شدم ، تو همين دنيا .
در ميان تمامی فصل های تکراری زندگانی ، فصلی از عشق رقم خورد ، 
فصلی که تکراری نبود .
عشق تکرار تکرار ندارد ، مگر آدمی چند بار عاشق می شود ؟
اينک عاشق هستم ، عاشق می مانم و عاشق می ميرم
.
اگر زياد نخواسته باشم ... می خواهم در کنارم باشی !
تو نيز عاشق شو ، عاشق بمان و ...
باشد که در آن دنيا نيز عاشق زيستن را باهم تجربه کنيم ...
تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم 
شايد هيچ اثری بر اين سرمای زمستانی نداشته باشد ، اما ...
برای لحظه ای می توانی گرمای عشق واقعی را در دستانت حس کنی !!!
پس بیا عاشق باش ....

نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت
![]()
اگه یک کم فکر کنی می بینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره. اگه یک کم بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره. پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری رو خوب بدونی. اما اگه خیلی فکر کنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو نداره. همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات.....
![]()
عشق نمی پرسه که تو کی هستی عشق فقط میگه تو مال منی عشق نمی پرسه اهل کجایی فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : دوستت دارم
![]()
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند باور کن که با او هرگز تنها نيستي هرگز فقط کافي است عاشقا نه به اسمان نگاه کني
![]()

نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت


وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره

اگر دنیای ما سنگ است
بدان سنگینیه سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن پس یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
شکستم بی صدا یک بار دیگر
خطا کردم من یک بار دیگر
دو چشم تو مرا از راه به در کرد
شکستم توبه را یک بار دیگر

نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 13:7 موضوع | لینک ثابت



يك روز صبح زود كه از خواب بيدار مى شوم ,فرشته اى بالهايش را به صورتم مى زند و می گوید:
اين اخرين باريست كه خورشيد را مى بينى.مى توانى فقط تا غروب كنار پنجره بايستى
و با اسمان وپرنده هايش درد دل كنى.
فقط تا غروب مى توانى مشقهاى كودكيت را تمام كنى.
فقط تا غروب مى توانى زانو به زانوى خدا بنشينى وگناهان بزرك ودرشت زندگيت را بشمارى
و يك دل سير گريه كنى.
فقط تا غروب مى توانى به عشق زيبايت بى انديشى و به او برسى.
وفتى فرشته به سويم پر مى كشد
يادم مى ايد كه هنوز كارهاى زيادى دارم كه بايد انجام بدم
بايد ارام و بى صدا با ارزوهايم خداحافظى كنم
عكس پدرم را ببوسم,خطوط ساده دست مادرد را به خاطر بسپارم
چشمهاى زيباي تو را به دقت تماشا كنم
عطر تن تو را به خاطر بسپارم و لحظه هاى شيرين با تو بودن را از ذهنم بگذرانم
و در اخر خدا را سپاس بگويم
كه به من طعم ولذت عشق تو را چشاند.
فرشته از من دور مى شود نمى دانم صدايم را مى شنود اما با تمام وجود فرياد مى زنم:
اى فرشته مهربان از خداوند بخواه كه به من فرصتى ديگر بدهد!
براى دوست داشتن يك روز اصلا كافى نيست.
باور كن هنوز به تنها عشق ابديم نگفتم :كه چه قدر دوستش دارم.
پس به من فرصت بده
من هنوزبه چشمان زيباى عشقم زل نزدم.
من هنوز دستان گرم مهربانم را در دست نگرفتم.
من هنوز در اغوش نرم عزيزم اشكهايم را خالي نكردم.
من هنوز طعم و لذت بوسه هاى اتشين عشقم را مزه مزه نكردم.
پس به من فرصت بده .....

نوشته شده توسط ...مینا... در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت

تو چطور می گی که من برای تو کم بودم !
منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم!
تو فقط دیده گریون خواستی
من برات قلب پر از خون بودم
آخه تو فقط یه عاشق خواستی
اما من گذشته از جون بودم
تو فقط دست نوازش خواستی
من سرا پا غرق خواهش بودم
تو همیشه در پی بهانه ها
اما من حدیث سازش بودم
آره تو یه دل سپرده خواستی
چه کنم که سر سپردت بودم



نوشته شده توسط ...مینا... در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 19:19 موضوع | لینک ثابت
|
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد بهت بکه چشماش نمي خواد تو رو ببينه خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي | |
|
| |
نوشته شده توسط ...مینا... در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت
تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست .
تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست
تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار تو خواهم گريست
وهيچ کس اشکهايم را نميبيند.
آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم ---من از دسته خدا هم گله دارم
شما که حرمت عشق و شکستین ----کمر به کشتن عاطفه بستین
شما که روی دل قیمت گذاشتین ----شما که حرمت عشقو نگه نداشتین
فریاد من شکایت یه روح بی قراره---روحی که خسته از همه ضخمی از روزگاره
گلایه ی من از شما حکایت خودم نیست---برای من که از شما سوختم و گمشدم نیست
اگه عشقی نباشه آدمی نیست---اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد بر سره عشق --- جواب من بجز شر مندگی نیست

نوشته شده توسط ...مینا... در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت

بـا تـو آغــاز مـي کـنـم خـوب مـن بـه نــام تـو
مـي نـو يــسـم قــصــه اي تــازه از الهـام تـو
اي شروع دلـپــذيـر مثل خورشـيد بي نـظـيـر
به تو تـقـديـم مي کنـم عشـقو از مـن بـپـذير
اي قــشــنـگ تـرين بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن يـه عـشـق جاودانه به تو تقديم مي کنم
در اين غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ايـن تـرانـه به تـو تقديـم مي کـنم
اي طـلـوع مـــاندگار گـل هـمــيـشــه بــهــار
به تو تقديم مي کنم هر چه هست در روزگار
گفتـه ها ناگفـته هـا هـر چـه هست در باورم
بـه تــو تــقــديــم مـي کــــنـم آرزوي آخــرم
اي قــشــنـگ تـرين بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن يـه عـشـق جاودانه به تو تقديم مي کنم
در اين غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ايـن تـرانـه به تـو تقديـم مي کـنم
نوشته شده توسط ...مینا... در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 18:41 موضوع | لینک ثابت
![]()
هر چی عطر گل یاسه مال تو
هر چی احساسه نیاره مال تو
هر چی حرفای قشنگه مال تو
هر چی گوشه و کنایست مال من
هر چی آهنگه قشنگه مال تو
صدای ساز شکسته مال من
کوه بیستون با نقشش مال تو
همه تیشه و رنجش مال من
هر چی آسمون صافه مال تو
هر چی ابرای سیاهه مال من
هر چی روزای بلنده مال تو
یه شب سیاه ابری مال من
اون شبای پرستاره مال تو
یه دونه ماه و نشونش مال من
هر چی دریاست توی دنیا مال تو
یه چیکه قطره بارون مال من
تموم رنگای عالم مال تو
یه دونه رنگ قشنگش مال من
دوتاچشمای سیاهم مال تو
یه دونه خنده نازت مال من
تموم عشق و امیدم مال تو
یه دونه بوسه گرمت مال من
هر چی خاطرات خوبه مال تو
یه تیکه دفتر کهنه مال من
هر چی شادی، هر چی خنده ست مال تو
تموم غصه عالم مال من
هر چی بوده و نبوده مال تو
یه دونه آلبوم خالی مال من

نوشته شده توسط ...مینا... در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت
ای تمام هستی من از تو گفتن شده عادت
تو امیدی توی این شهر واسه این شکسته قامت
تکیه گاه خستگی هام جوون پناه هق هق من
![]()
نو گل فصل بهارم با تو من عشقو شناختم
با حضور عاشقونت تمامه هستیمو باختم
همدم دلواپسی هام همصدای خوب آواز
![]()
چه قشنگه با تو پایان چه قشنگه با تو آغاز
مگه میشه بی تو باشم حتی فکرش هم محاله
این همه عاشقت بودن واسه خوده منم سواله !!!
![]()
غیره تو چیزی ندارم همه هستی ام تو هستی
ای فرشته ی قشنگم " مهربونم " همزبونم "
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مياد اون روز که بياد کناره من
اشک بريزه به روي مزاره من
اما ديگه خيلي ديره
دل من تو خاک اسيره
![]()
نوشته شده توسط ...مینا... در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت
![]()
دنیا من چیا بگم عاشقی باورت میشه ؟؟؟
تو که خیلی بیشتر از ما این چیزا سرت میشه
من بگم دوستت دارم با چه رقم یا عدی !!!
تو که تا بینهایتو قشنگ تر از من بلدی
از تو گفتنها شعره بلنده ناتمومه بخدا
عاشق کسی شدن جز تو حرومه بخدا
با غمت هزارتا خنجر تو دلم فرو میره
ماه اگه برق چشماتو بخدا از رو میره
چقدر اسمتو نوشتم روی صخره و سنگ
چقدر گشته منو اون دوتا چشمای قشنگ
گفتی فاصله ست میون منو تو
اما نمیدم به هچ کسی جاتو
عزیزم تو یه فرشته ایی
اهل یه جایی تو بهشت
نمیشه هم عاشق تو بود هم واست نامه نوشت
از حسودیم نمیشه بسپرمت دست خدا
جام چقدر مشخصه تو نقشه ی دیونه ها
ببین آتیش میزنه دله منو اخمای تو
نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو
مال هیچ کسی نشو چون اینجاها فرشته نیست
عشق و عاشقیا تلخه مثل گذشته نیست
گفتی فاصلست میون فکرمو حقیقتت
کاشکی داشتم یه ذره فقط یه کم لیاقتت
عمریه موندم تو مصراع اول چشات
فقط این فعلو بلد شدم که میمیرم واسه خاطر چشات
اگه بینه همه توی دنیا جنگ بشه
عشقه تو محاله به چشم من کم رنگ بشه
اگه باورت نمیشه بزار زمان نشون میده
جواب سوال های سختو همیشه اون جواب میده
عزیزم اگه کاری کردم تو ببخش
دنیا باید بدونه فرشته ایی پس بدرخش
![]()
در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت ![]()
نوشته شده توسط ...مینا... در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت
![]()
شب شده ساکته دوباره خونه
میگرده دل دنبال یک بهونه
میگرده باز تو گنجه ی خاطرات
دنبال یک حرف ناب عاشقونه
عکس تو رو باز میذاره روبه روش
که تا ته شب واسه تو بخونه
دلم تو التهاب که چه جوری
قدر چشای نازتو بدونه
تو عصری که قحطی عطر یاسه
اما به جاش دوست دارم گرونه
کافیه اسمتو یه جا ببینم
تا حس شعرم بزنه جوونه
من نمیتونم بگم اندازشو
شاید اینو فقط خدا بدونه
محاله که عشق ما رو ندونن
برو سوال کن از گلهای لاله
اگه بخوان خیلی کم از تو بگن
میگن همون که خیلی مهربونه
مهم ولی تویی که اسم نازت
با من یه جایی توی آسمونه
اونا نمیدونن ستاره هامون دوتاست
ولی توی یه کهکشونه
اینو بدون تا دوباره بدونی
دیوونتم....... دیوونتم ........ دیوونه !!!!!
![]()
نوشته شده توسط ...مینا... در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت
می نویسم از تو از تو ای شاد ترین ای تازه ترین نغمه ی عشق
تو که سر سبز ترین منظرهایی تو که سرشارترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم
و تو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود
به تو می اندیشم ....!
به تو می بالم ....!
و از تو میگیرم هرچه انگیزه درونم دارم ....!
بهترین ارامش " برترین خواهش و احساس نیاز در دلم می جوشد ....!
روزها میگذرد...
عشق ما رو به خدایی شدن است
رو به برتر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی یافتیم
دوستت دارم از همین نقطه ی خاکی تا عرش ........
دوست دارم از زمین تا به خدا........
نوشته شده توسط ...مینا... در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت
سرنوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت
صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت
تا می خواستم به چشای روشنت نگاه کنم
مال دیگری شدی و چشات و ازم گرفت
تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم
اثرش زیاد بود خنده هاتو ازم گرفت
تو با من حرف میزدی نگات یه جای دیگه بود
خدا لعنتش کنه اون نگاتو ازم گرفت
لحظه هات یه وقتایی مال دو تاییمون میشد
اون حسود اون دو سه تا لحظه ها رو ازم گرفت
خدایی سخته دیگه حتی نفس هم بکشم
یه جور عجیبی انگار هواتو ازم گرفت
خدا دوست نداشت بیام و بشینم کنار تو
باورت میشه! که حس دعا رو ازم گرفت
حرف آخر به امونه خداتو ازم گرفت

نوشته شده توسط ...مینا... در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 0:51 موضوع | لینک ثابت
هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم
نشد یه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم
![]()
هیچ وقت نشد بفهمی که بی تو دنیا ندارم
![]()
اما چرا عزیزم چشام لبریز غصه است
![]()
من از نگاه داغت شدم باغ شقایق
![]()
نمی دونم تا کی باید بریزه و بریزه
![]()
عاشق نبوده حتما اونکه اینارو گفته
![]()

![]()
نوشته شده توسط ...مینا... در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عاشقم از خود ندارم خانه ای
. عاشقا کی داشتند
ای دل مگر دیوانه ای
.•*..*•. .•* *•. .•*..*•.
من مینام یه عاشق یه تنها
یه قایق شکسته تو دریا
دختری از شهر اهواز
عاشق شعرمو ساز
دوست دارم وقت غروب
بشینم زیر بارون
ذل بزنم به کارون
تکیه بدم به دیوار
به دست بگیرم گیتار
یه دل دارم هزار دفعه شکسته
ولی هر بار بازلبهاشو بسته
بیچاره دنباله یه عشقه نابه
ولی عشق هاش همه خواب و خیاله
هر وقت که عاشق شده دل سپرده
طرف مقابل دلشو سوزونده
طفلکی مدتیه خیلی تنهاست
روزها تو فکره و شب ها تو رویا
.•*..*•. .•* *•. .•*..*•.
من مینا 18 ساله هستم از
اهواز عزیزم اگه منو قابل دونستی یه نظر بده
.•*..*•. .•* *•. .•*..*•.
تقدیم به همه ی آنهایی که بی گناه اسیر دست عشق شدند
تقدیم به همه ی آنهایی که طعم تلخ جدایی را کشیدند
تقدیم به دلها یی که شکستند ...
تقدیم به اشک هایی که جاری شدند ...
به عهد هایی که کسی آنها را نبست ...
تقدیم به همه ی عاشقان دنیا ...
تقدیم به همه ی شما عزیزان ....
.•*..*•. .•* *•. .•*..*•.
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني
،بعد بفهمي دوست نداره
خيلي سخته که دلت بخواد گريه کني،
اما بهونه ي درست و حساب نداشته باشي .
خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي
، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
خيلي سخته که دوسش داشته باشي
، اما نتوني باهاش بموني
خيلي سخته که بخواي با آب خوردن بغضت رو بفرستي پايين
،
اما يه دفعه اشک از چشات جاري بشه
خيلي سخته که بغض داشته باشي
، اما نخواي کسي بفهمه
خيلي سخته که کسي رو دوست داشته باشي
، اما ندونه
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد
فراموشش کني ..
خيلي سخته که عشق رو از نگاه کسي بخوني
،اما نتونه بهت بگه
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو
بدون حضور خودش جشن بگيري
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي
خيلي سخته که صميمي ترين دوستت بهت خيانت بکنه
خيلي سخته که هميشه مجبور باشي سخت ترين چيزها رو تحمل کني
.•*..*•. .•* *•. .•*..*•.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY